تبليغاتX
میانالی سیرداش

میانالی سیرداش

شامل موضوعات فرهنگی هنری اخبارسیاسی اقتصادی واجتمائی وتحلیل

آزربایجان قاراباغی قایتار ماق ایچین ساواشا حاضیر دیر

 

آزربایجان اوز توپراق لارینی ایشغال آلتیندان چیخار ماق ایچین ساواشا حاضیرلانیر.

ایلهام  علییف آزربایجان جومهوری سی نین باش خانی نین آچیقلادیغی سوْزلره گوْره : آزربایجان

 اوْز توپراق لارینین ایشغالینا بوندان آرتیق دوْزمه یه جک.بو اساس دا  علییف ائر منیستانی

اویاردی. بو اویاری یا ان  اونملی اولان تپکی روسیا ایله تورکیه ده ن بکله نیر، کی بو آنا قه ده ر

بیر تپکی بیلدیر مه ییب لر . بلکی ده اونلارین طره فینده ن  پرده آرخاسیندا یازیلان بیر سناریو نون

بیر پرده سی دیر اوینانیر!

+ نوشته شده در  Mon 23 Nov 2009ساعت 9:4 PM  توسط سیرداش  | 

برداشت از وبلاگ آلقیش

برگي از تاريخ تورك هزاره

پروفيسور عنايت الله شهراني

 

هزاره ها يكي از شاخه هاي بسيار مهم و قديم تورك ميباشند كه در قاطبه تواريخ موثق آنها را از جمله هون هاي سفيد ويا توركان توكيو ها آورده اند .مرحوم عبدالحي حبيبي ميفرمايد : « در نصف اول قرن هفتم ميلادي در شمال هندو كش و ولايت تخارستان تا بلخ و ميمنه امرايي از نژاد توه كيو ( بقاياي كوشاني هفتلي “ يفتلي “ ) حكمراني داشتند كه مركز ايشان قندوز بود “ ص 107 تاريخ افغانستان “ .

در فرهنگ آنندراج هزاره را قومي از افاغنه آورده اند و گفته اند از عشاير شيعه مذهب . منظور مولف افاغنه اينست كه در افغانستان زيست دارند ونه اينكه خودشان پشتون باشند و در قسمت شيعه بودن مردم هزاره بارها گفته ايم كه مركز و اطراف هزاره جات شيعه اند ولي يك اكثريت بسيار بزرگ شان در سرتاسر افغانستان اهل سنت والجماعه ميباشند .


 

معني كلمه “هزاره” در فرهنگ دهخدا “ حصهً پائين ديوار “ آمده است . همچنان در تشابه تلفظي كلمه هزاره لغت “هزاله” را آورده اند كه “ هزلي” به معني شوخي و ظريف طبعي ميباشد و شايد هم حرف لام به حرف زآ در اثر كثرت استعمال تبديل شده باشد .تا هنوز در بين اوزبيگ هاي اعم افغانستان و اوزبيكستان آدم هاي شوخ و ظريف طبع را “هزل گوي” ميگويند .

در فرهنگ دهخدا كلمه ديگري را به وزن “هزاره” به شكل “هزاوه” ميآبيم كه ميگويد : « قصبهً دهستان فراهان سادات از بخش فرمهين شهرستان اراك داراي 2736 تن سكنه و آب آن از قنات ، محصول عمده اش انگور ، غله و ميوه است . اين قصبه از قرار قديمي اين ناحيه و داراي چشمه سار هاي متعدد و آبهاي گوارا و تاكستان هاي فراوان است .......جلوس اباقاخان بن هلاكو به تخت سلطنت بعداز پدرش بسال 663 درين قصبه بوده است » از شرح بالا منظور ما تنها از هموزن بودن كلمات است كه شايد به شكلي از اشكال در افغانستان و پاكستان به مردم هزاره نسبت يافته باشد .

تعداد نسل تورك هاي هزاره در پاكستان بمراتب زيادتر از تورك هاي هزاره در افغانستان ميباشد كه بحث آنها ضرورت به تحقيق عليده دارد .

اگر از كلمات بالا در خصوص وجه تسميه “هزاره” بگذريم ، امكان توجيه اصل كلمه “هزاره” شايد طبق گفتار اكثر نويسندگان “هزار” باشد كه در لشكر هاي مغول و تورك ، به واحد هاي هزار نفره تقسيم ميگرديدند و ما تا اكنون در ساحات شمالي افغانستان ( در سابق توركستان صغير ) مينگباشي و يوزباشي به معني سركرده هزار نفري و صد نفري را گاه گاهي ياد مينماييم ..... زمانيكه اين راقم متعلم مكتب ابن سيناي كابل و دارالمعلمين كابل بودم ، منصبي را درميان ملازمين ميشنيدم كه “ده باشي” ميگفتند كه تركيب زبان دري و توركي يعني “كلان ده نفره” بود ، بنآ كلمه “هزاره” ميتواند با معني “مينگ باشي “ مرتبط باشد .

در كتاب نظام اجتماعي مغول اتوغ ها ، نويانها ويا گروپ ها را چنين ميآبيم : « بطور خلاصه ميتوان گفت كه در زمان سلسله يوآن ، شخصيت هاي مغولي همه از طبقه اشراف فيودالي ، نويان ( روئساي هزاره ) روئساي ده هزار و افراد گارد ( اشراف ) بودند ، پس از انهدام اين سلسله و فرار مغولها به خارج از چين ايشان مجبور به ترك زندگي شهرنشيني و مراكز چيني و بازگشت “به هزاره هاي” خود در اعماق استپهاي مغولي گرديدند .ولي درين زمان هزاره ها تبديل به اتوغ و نويانها ( فرماندهان هزاره ) تبديل به جاي سنگ و داي بو وغيره گشته اند ( ص 228 نظام اجتماعي ..... ) .

از گفته هاي بالا بيگمان كلمه “هزاره” هويدا و آشكارا ميشود كه شايد سركرده كدام واحد اردوي تورك ها ويا مغول ها شخص مهم و با نفوذي بوده كه لقب اولاده و مربوطين او را “هزاره” گذاشته اند و اين اصطلاح حتمآ در خاك فعليه افغانستان مروج شده باشد بخاطريكه اصطلاحات تاجيكي ويا فارسي از قدامت لازم برخوردار است . همچنان نميتوانيم از گفته هاي بعضي تحليلگران انكار نمائيم كه شايد كلمه “هزاره” از خود گروپ هزار نفري باشد كه اولاده و مربوطين همه شانرا “هزاره” گفته باشند و چون اصطلاح زيبا ، روان و آسان است ، از آن سبب بزودي ورد زبانها شده است و شايد هم هزاره معني كلمه “نويان” باشد .

مرحوم حبيبي مركز اراكوزيا را كه كاملآ خاك و سرزمين ملت تورك هزاره ميباشد ميگويد كه “هزاله” است و چون هزاله با هزاره هم وزن و قرين است ، شايد هزاره از هزاله آمده باشد .

موضوع دوميكه از زبان ولاديمير تسف بدست ميآيد و بسيار مهم است ، اينست كه به كلمه “داي” و معني آن دسترسي پيدا مينمائيم .

در يكي از نوشته ها ميخوانيم كه « داي بو چين » بمعني “زن داي بو” آمده و معلوم است كه كلمه “داي” ريشه طولاني دارد .

در نوشته هاي آقاي تسف داي ها را به چنين شكل ميآبيم : « كه كلمه داي بوي مغولي از آميزش سه لغت چيني كه عناوين اشخاص مهم سلسله يوآن بوده ، تشكيل شده است ، اين سه كلمه عبارت اند از : ( tai - baw , tai - fau , doi - fou ) بمعني مهردار بزرگ » ( ص 223 نظام .....) .

كلمات و القاب تاي فو ، تاي بو و داي فو را ميتوان بخوبي تصور كرد كه خيلي عميق و صاحب معني است و حالا ما در هزاره جات افغانستان “داي” ها زياد داريم كه به اقوام تعلق ميگيرند . اما يك موضوع ديگر بايد گفته شود كه “داي” ويا “تاي” درر توركي بمعني اسپ نوزاد آمده و واقعآ خيلي بجاي خواهد بود تصديق نمائيم كه بگروه هاي “داي” ها بخوبي صدق مينمايد به اين معني كه اسپ سواري و اسپ كاري از قديمترين ايام شغل مردم تورك بوده است . و كسانيكه صاحبان اسپ هاي خاصه و بخصوص ميبودند ، او و مربوطين او را به صفت اسپ او ميشناختند .

مثلآ اگر كسي اسپي ميداشت كه در گردن او زنگ آويخته باشند ، آن اسپ را “دايزنگي” ميگويند و ما تا اكنون در ميان توركان هزاره افغانستان منطقه يي داريم بنام “دايزنگي” و همچنان در ميان تورك هاي صفحات شمال كشور قومي داريم بنام “كلته تاي” گويا كسي از اشخاص مهمي كه يا دُم اسپ آن كوتاه بوده ويا هم اسپ او نسبت به ديگر اسپ ها قد كوتاه بوده ، بنآ شخصيكه صاحب آن “تاي” يا “داي” بوده او و مربوطين او را “كلته تاي” گفته اند .زيرا كه “كلته” به زبان توركي به مفهوم كوتاه ميباشد . ويا اينكه آن تاي يا داي دردويدن “ يُرغه” بوده ودربزكشي نام ونشاني داشته و به نسبت كوتاه بودن دم ويا قد اسپ ، صاحبش را ، صاحب تاي كلته و بعدآ جمع فاميل او را “كلته تاي” خطاب كرده اند . در تلفظ ها اندر ميان اقوام مغول و تورك حرف “دال” با حرف “تا” اكثرآ مشابه تلفظ ميشوند .

البته اقوام بنام حيوانات از قديم الايام بدينسو معموليت داشته ، چنانچه در ميان شهرياران تورك ايران پادشاهاني را بنامهاي « قره قويونلوها » و « آق قويونلوها » ميشناسيم . بيرم خان مشهور بدخشي كه هندوستان به توسط او نصيرالدين همايون دوباره بدست تيموريان افتاد ، از جمله قره قويونلوها و باز از شاخه “بهارلوها” بود كه فرزند او همان عبدالرحيم خان خانان يا صدراعظم جلال الدين اكبر بود كه زبان فارسي را به اوج ترقي رسانيد و اصلآ در ميان توركان آنها متعلق به شعبه توركان توركمن ميباشند .

(( احتمال قريب به يقين ديگر وجه تسميه “داي” اينست كه “دائي” براي اكثر مردم تورك زبان مانند توركمن ، آذري ، تاتار ، قرغز ، قزاق و بعضي از اقوام اوزبيگ به معني ماما “برادر والده” را دارد . و به احتمال زياد استعمال كلمه “داي” براي مردم هزاره معني همان “دائي” را داشته باشد . بنآ “داي چوپان” در اصل خود “دائي چوپان” بمعني “ماما چوپان” ميباشد و ميتوان داي كندي ، داي زنگي ، داي قوزي ، داي دهقان ، داي قلندر وغيره “داي” را با پسوند آن به همين قياس نمود .))

اگرچه بعضي ها “دي” را مشابه “زي” آورده اند ، چنانچه آقاي يزداني نيز تا جايي به اين دو كلمه اشاره نموده است و شايد “زي” بشكل غيراصلي “دي” از “داي” گرفته شده باشد زيرا “دي” از لغات بسيار قديم توركي است و قدامت لغات توركي را از آن بايد دانست كه هزار سال كه هنوز بسي زبانها قوام نگرفته و به قيام نرسيده بودند ، فرهنگ عالي بزبان توركي توسط محمود كاشغري تحرير شده بود و اين خود نمايانگر تاريخ كهن زبان و ادبيات توركي ميباشد . همچنان خط اورخاني هم از قديمترين خطوط توركي بشمار ميرود .

در هزاره جات “داي” ها زياد ميباشند ، بمانند داي كيو- داي قوزي - داي كلان - داي پولاد - داي چوپان - داي نوري - داي كندي - داي دهقان - دايزنگي - داي ختاي - داي ختن - داي بيركه - داي قلندر وغيره

در سطور قبل يادآور شديم كه يك جانب وجه تسميه “داي” به “تاي” توركي نسبت دارد ، اما وقتيكه تنوع داي هاي توركان هزاره را مطالعه مينمائيم “داي” به قوم نسبت داده شده است ، مثلآ “داي ختن” كه غالبآ قومي از توركان ختن بودند كه بعد ها آمده باشند ، يا اينكه “داي دهقان” قشلاق دهقانها ويا اينكه يكي از داي هاي “داي توكيو” ميآبيم و شايد “داي توكيو” باشد كه اصل شان به “تورك توكيو” منتهي ميشود .

البته اين “داي” ها همچنان ميتوانند منطقه و جاي تعبير شوند و امكان معني هاي ديگري هم وجود دارد . به هرصورت كلمات “داي” و “دي” مخصوص اصطلاحات خاص توركان هزاره ميباشد .

يكي از موضوعات ديگريكه در خصوص “داي” بايد گفته شود اينست كه “داي” ميتواند بعضي وقت جزً نام اشخاص باشد و ما بنام يكي از خانم ها به استناد تاريخ رشيدالدين فضل الله خانمي را ميشناسيم كه “داي” جزً نام اوست : « اين غارت چنان با شدت بعمل آمد كه در “يورتها” غير از خاكستر ديگدانها چيزي باقي نماند . قوتوي خاتون و توداي خاتون و ارمن خاتون را برهنه بگذاشتند » ( ص 607 امپراتوري صحرانوردان واواز رشيدالدين ).

گرچه درخصوص پيشتر درباره وجه تسميه ، منشاً و مبداً كلمه و اشارات ديگر در خصوص توركان هزاره بحث گرديد ، بازهم بخاطر توضيح بهتر نظر يكتعداد دانشمندان را درين بحث داخل سازيم ، تا توانسته باشيم بحد وسيع در ساحه اصليت اين مردم بومي افغانستان روشني باندازيم .

درقسمت وجه تسميه هزاره ها سخن هاي نو بسيار كم است و زياده تر يكي از ديگري تقليد كرده اند ، و موضوع اينكه ايشان از بقاياي اردو و لشكر تيموچين يعني چنگيز خان ميباشند و موًرخين يكي بعد ديگري ، موضوع را تقليد كرده اند كه اين طرز ديد به نظر نگارنده اين مقال عاري از حقيقت ميباشد و حتي بقراريكه درين مقاله متذكر شديم ، آنها با آنكه بني اعمام بسيار دور مغولها ميباشند ، مستقيمآ به تورك ارتباط خوني دارند و بدان سبب اصليت آنها خاصتآ و راًسآ به تورك منتهي ميگردد .

آقاي داكتر سيد مخدوم رهين در كتاب اشك خراسان درحاليكه به ابولآباي توركان يا افراسياب توهين ها كرده است چنين ميخوانيم : « بنابر نوشته جهانگرد چيني هيوان تسنگ كه در دوره كوشاني از آريانا عبور كرده قوم هزاره قرنها پيش از ورود اسلام به سرزمين ما درين كشور مي زيستند، در ادبيات و تورايخ دوره اسلامي قرن سوم وچهارم هجري اطلاق ترك غرچه به قوم هزاره شده است » ( ص 31 كتاب مذكور ) . نوشته آقاي رهين خيلي برجاست كه هزاره را تورك دانسته است .

در كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها بقلم جناب حاج كاظم يزداني موضوع چنگيزي بودن تورك هاي هزاره با دلايل زياد رد شده ولي نظر يكتعداد را كه در كتاب خويش گنجانيده اند ، خالي از مفاد نخواهد بود كه با تبصره هاي كوچك آنها را ازنظر بگذرانيم :

آقاي “بليو” گفته كه هزاره ها از ديگر اقوام افغانستان مجزاً ميباشند ، موضوع قابل ترديد است ، آنها اولآ به تورك ها مي پيوندند و ثانيآ با ديگر اقوام اختلاط نسبي دارند (( همانقسميكه هر قوم ديگر افغانستان با همديگر اختلاط اتنيكي دارند )) .

ژ . فيرير گفته است كه هزاره ها ساكنين اصلي افغانستان ميباشند و در زمان حملات اسكندر در همان محل زندگي ميكردند كه حالا حيات بسر ميبرند و فيرير موضوع فوق را از نوشته هاي موًرخ قديمي يونان “كورتس” استفاده كرده است .تبصره اين نگارنده چنين است كه اصليت و قدامت تورك هزاره بگفته هردو درست است اما مسكن اصلي هزاره هاي توركتبار مراكز عمده غزني ، زابل و كابل و تگين آباد بود و آنها نه بواسطه سامانيان بلكه توسط شخص امير سبكتگين “سيويكتگين” بروايت هاي مختلفه خصوصآ از مركز اصلي توركها يا غزني باستان منتقل شده اند .

آقاي حاج كاظم ميگويد : « بعضي از دانشمندان گويد هزاره ملتي است كه از اختلاط و تركيب تورك و مغول بوجود آمده اند ( ص 157 ) درست كه تورك هزاره با مغول ارتباط خوني دارد ولي غرور ملي ملت تورك هزاره بايد پايمال نگردد و نبايد به اين شكل آنها را به دوراهه و تشويش نگهداشت و حق همين است كه ايشان از شاخه بس مهم و با ارزش ملت تورك ميباشند .» .

نظريه “دمورگرفت” كه ميگويد صورت و چهره هاي هزاره ها نظر به مغولها بيشتر به تبتي ها ميماند و قرلوق ها پيش از حمله مغول در افغانستان مركزي بودند ، درست است ولي يك نظر نو نيست زيرا آل سبكتگين « سيويكتگين » از قوم قرلوق ميباشند و در تبت توركان بسيار اند .

ازينكه در دائرتالمعارف اسلامي قوم مغولي يا نسل تورك مغولي ميخوانند بازهم در تردد ميباشند و نميتوانند به تاريخ اصلي تورك هزاره آگاهي حاصل نمايند . در سطور ديگر به عرض رسيد كه تورك هاي هزاره خون مغولي و توركي دارند و با مغول خون مشترك و مشابه دارند اما ازنگاه تقسيماتيكه ما ذكر نموديم زياده تر به توركي ارتباط ميآبند .

آقاي عندليب را جناب حاج كاظم ميفرمايد كه او گفته است ، تورك هاي هزاره ، هزار قبيله اند ، زياده تر يك نظر افسانوي و تخيلي ميباشد ولي نظر آقاي قمبري بهسودي درقسمت اينكه تورك هاي هزاره پيش از چنگيز خان در غرجستان مي زيستند ، مورد پذيرش است . زيرا گفتيم كه اين قوم پيش ازميلاد بخاك كنوني افغانستان حيات بسر ميبردند .

اگر داكتر “ريچارد پتر” كه درباره هزاره ها ده سال تمام تحقيقات نموده ولي اغلاط فاحش او قابل تاًمل است . مثلآ ميگويد « زبان هزاره گويشي از فارسي - دري است در آن از لغات مغولي استفاده فراوان شده است » ( ص 160 پژوهشي ) اين حكم آقاي پتر را پروفيسور شاه علي اكبر شهرستاني چهل سال پيش ناقص ساخته است ، زيرا از روي تحقيقات علمي كه نموده از جمله پانزده صد لغات تورك و مغول يكهزار و دوصد و پنجاه آن خالص توركي و مابقي مغولي ميباشد و از جانب ديگر اين كلماتيكه به زبان مغولي ارتباط ميگيرد معني آنررا ندارد كه توركي زبانها آن لغات را استعمال نمي نمايند بلكه جمله از آن لغات را استفاده نموده و در گفتار خود ميآورند و بدين حساب همه لغات پانزده صدي در زبان توركي مورد استعمال دارد .

آقاي حاج كاظم يك موضوع مهم را نتيجه گيري مينمايد و ميفرمايد : « اين مدارك مسئله نژادي مهمي را روشن مينمايد كه اهميت آن از مسئله خصوصي هزاره تجاوز ميكند و اين مطلب بما نشان ميدهد كه در حقيقت نه فقط فلات هاي مرتفع ماوراي هيماليا بلكه تمام دنباله هاي جبال هندوكش تا منتهي اليه غربي آن در زمان قديم محل سكونت قبايلي از نژاد چيني و تبتي بوده است ( ص 163 ) . درين شكي وجود ندارد كه منظور از چيني ، ماچيني ها يا توركان غيرچيني اند و تعداد زيادي تبتي ها همچنان متعلق به توركان تبتي ميباشند و توركان ختائي و ختني هم گفته ميشوند .

درقسمت دو كشور هزاره بمعني تقسيمات بين دو مملكت افغانستان و نيم قاره توافق وجود دارد ولي درحقيقت يك زماني جمله به يك سرزمين واحد حيات بسر ميبردند و دليل ما پيش از دوره كوشاني ها تا بعداز دوره غزنويان و غوريان و حتي تيموريان ميباشد .

آقاي حاج كاظم يزداني نظر استاد جاويد را اينطور ميآورد : « اين طائفه ( هزاره ) از اقوام اصيل و بومي اين سرزمين اند كه قبل از مغول ( چنگيز ) بنام غوزه يعني غرجستاني معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شار هاي باميان از ميان همين اقوام بوده اند ، نژاد هزاره ممكن است اختلاتي از اقوام اورال آلتائي “ اله تائي “ باشد » ( ص 164 )

مسلمآ فرموده استاد جاويد قابل قبول بوده و تحقيقات شان علمي است و غوري ها و شار هاي باميان و ديگر خان هاي كوچك از اهل تورك هاي هزاره ميباشند .

ازينكه آقاي يزداني از قول يكي از موًرخين از قوم لاچين ذكر كرده ، چنين است كه هزارهً لاچين همه هزاره ها را دربر نميگيرد ، بلكه شاخه هايي از هزاره ها ميباشند . امير خسرو بلخي دهلوي از قبيله لاچين هزاره و نيز كهگداي ها از همين شعبه برخاسته اند .

خيلي دلچسپ است كه آقاي يزداني از زبان پروفيسور همام ميآورد : « محققان درين امر كه هيونگ نو و هونها همانها هستند كه بعدها بنام مغول شناخته شدند و تركان و تاتاران هم ازين مردم ريشه گرفته اند ترديدي نيست » ( ص 165 ) . درحاليكه ما در اوراق هذا ثابت ساختيم كه ريشه و كنده تورك و بعدآ به تاتار و مغول و ديگر شعبات منقسم ميگردند و در همه كتب معتبر تورك پيش از مغول بمانند اكبرنامه وغيره آورده شده است .

آقاي حاج كاظم يزداني نظر استاد حبيبي را كه هزاره از هزاله ويا هساله باشد تآييد مينمايد درحاليكه من هم آنرا تآييد مينمايم ولي در قسمت تركيب پشتوي آن يقين ندارم .

موضوع مهمي را كه جلال الدين صديقي در قسمت كلمه “بربر” ذكر مينمايد خيلي دلچسپ است و كلمه بربر و ملك بربر در داستانهاي حماسي “گور اوغلي” آمده است و اين نگارنده در آن باره نوشته ام . اما استاد جلال الدين صديقي بصورت قاطع فرموده است كه « نژاد تورك شامل هزاره ، ايماق ، اوزبيك و قرغيز ميباشد » ( ص 169 پژوهشي ) و فرموده آقاي صديقي درست است اما تورك هاي قزاق ، توركمن ، اويغور ، آذر و تاتار را شامل نژاد تورك نيآورده و شايد لازم ندانسته باشد .

موضوع ديگريكه از نوشته استاد صديقي بدست ميآيد اينست كه درين رساله سعي نموديم تا تورك بودن ايماق و هزاره را ثابت بسازيم و استاد صديقي گفته هاي ما را كاملآ تصديق نموده است .

حالا درقسمت هويت اصلي و تاريخي تورك هاي هزاره بايد بحث كرد :

درقسمت معرفي تورك ها گفته شد كه تورك هاي هزاره بمانند اقوام ديگر تورك از اولاده يافث بن نوح عليه السلام ميباشد .

درسطور ديگر اين مقاله آورديم كه سابقه داري مردمان تورك هزاره در افغانستان يك خط درشت و تاريخ معين ندارد ، ولي بي ترديد ميتوان گفت كه مردمان تورك هاي هزاره بيش از هزار سال قبل از ميلاد در افغانستان زيست داشتند و آسانترين و ساده ترين دليل ما حكومت داري بني اعمام شان كوشاني ها در افغانستان ميباشد كه در قبل ازميلاد آنها در كابلستان و زابلستان و مركز غزني و بعدها تا مناطق دور نيم قاره هند حكم راندند . و از روي مطالعات غلجائي ها “خلجي ها” و تاريخ تورك هاي هزاره چنان پيداست كه غزني يكي از قديمي ترين مركز تورك ها در كنار بلخ بامي بوده است .

در مقاله “كابل در پرده هاي تاريخ” به تحقيق اين نگارنده چنين آمده است كه در قديم ها پيش از ميلاد مسيح فرزندان يكي از خوانين و رئيس قبيله تورك هاي توكيو در كاشغرستان و ساحه ختن و ياركند “ياركنت “ و اورومچي بنام آچيل خان بعداز شكست در مقابل ژوان - ژوان ها جانب تخارستان ميآيد ولي ناگهان در راه بدار بقآ مي شتابد و دو پسر و يك دختر او بنامهاي قابول خان ، جابول خان و غزنه جان ( دخترش ) در سرزمين هاي كابل و زابل و غزني آمده صاحبان آن ولايت ها ميگردند و از آنست كه كابل و زابل و غزني بنامهايشان نامگذاري شده است . اما يك تعداد محققين مغرض و متعصب غزني را بمعني هاي گوناگون تعبير مينمايند تا ازين تحريف ها سوً استفاده هاي سياسي نمايند . درحاليكه غزني از كلمه “غز” گرفته شده و كلمه ايست كه به لفظ توركي نسبت داده ميشود ، و غزنه دختر آچيل خان افسانوي است ، گفتيم و پيشتر هم ذكر رفت كه يگانه دو ولايتي كه به پسوند نسبتي “چي” مطابقت داشته و استعمال ميگردد همانا ولايت غزني و باميان است كه باشندگان شانرا بنام غزنيچي و باميانچي ميگويند . درقسمت باميان و نسبتي “چي” به كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها مراجعه شود .

نسبت دادن مردمان تورك هزاره به توركي بودن شان صدها دليل ديگر موجود است كه تورك بودن آنها را بمانند آفتاب روشن ميسازد مثلآ در خصوص قبايل و فرقه هزاره ها اين نامها را داريم : تاتار ، خلج ، خلخ ، قرلوق ( در اصطلاح مردم هزاره و تورك هاي توركستان افغانستان ) قللغ ، توركمن ، چوگل “چگل” ، نايمان وغيره كه همه را درميان هزاره ها ميتوان يافت و به عين تلفظ و شكل در ميان توركان رايج ميباشد .

در بين هزاره ها يكتعداد نامهاي ديگر توركي زياد ه تر مورد استعمال را دارد مثلآ زاولي ( گفتيم كه شايد اولاده همان جابول خان افسانوي باشد ) لاچين ، بربر ، ترخان ( كه اصل آن تورخان است و نام ابونصر فارابي يا معلم ثاني ترخان است كه زاده توركستان و توركي تبار بود ) .

درسطر بالا از “بربر” ياد نموديم ، اين كلمه در داستانهاي گوراوغلي مكررآ آمده و من در آن باره مقالات زياد و كتاب نوشته ام كه داستانهاي گوراوغلي كه تعداد حكايتش به پنجاه و دو ميرسد در زمان اندك پيش از اسلام و آغاز شيوع اسلام در سرزمينهاي از غور و بادغيس گرفته تا توركستان چين ، توركستان موجوده و ساحات تورك نشين افغانستان بوقوع پيوسته است و اكنون ما در ساحه تورك هاي هزاره افغانستان در يكاولنگ محلي داريم كه مخروبه بيش نيست ولي نامش را ميگويند “شهر بربر” كه غالبآ در هنگام قتل عام هاي چنگيز خان بمانند شهر غلغله خراب شده است . ناگفته نماند كه بسياري از لشكر جلال الدين منكبرني خوارزمشاه همين اسلاف تورك هاي هزاره بودند و قتل عام شهر باميان و شهر غلغله از جانب چنگيز خان به همين سبب بود .

اين نگارنده در بسي مجالس سخن از تورك هاي هزاره گفته ام كه ايشان يك كميت بزرگ در افغانستان ميباشند ، يعني تنها كسانيكه بنام “هزاره” ( تورك هزاره ) ياد ميشوند و مقصد من ديگر تورك تباران افغانستان نميباشد زيرا درين مقاله مطول خواهيد يافت كه جمعيت تورك تباران در افغانستان بيش از اقوامي است كه دعواي اكثريت نموده و امتيازخواهي ميكنند ولي درينجا هزاره هاي افغانستان را كه در سرتاسر افغانستان بصورت پاشان و پراكنده حيات بسر ميبرند فقط نام ميبريم :

يك - تورك هاي هزاره كه در مجاورت پشتونها حيات بسر برده اند ، بمانند غلجي ها بالآخره پشتون شده اند و شايد هم جمله غلجائيان تورك هاي هزاره بودند كه فعلآ به تبار پشتون پيوستند ، طوريكه در عنوان ديگر درين باره بحث نموديم .

دو - هزاره هاي بلوچ شده در ساحات بلوچ نشين افغانستان اما در سرزمين پاكستان زياد ميباشد .

سه - در ولايات خوست و پكتيا قومي از اقوام مسعود وجود دارند كه نظر برخي موًرخين بر آنست كه آنها ( مسعود ) از قوم تورك هزاره نيست ولي به قرار گفته آقاي حاج كاظم يزداني ، بهسود و مقصود دو برادر بودند ، بهسود به همان نام هزاره باقي ماند كه بهسود فعليه بنام وي است و اما مقصود كه دور از آن زيست بالآخره مسعود شد و به مليت برادر پشتون گراييد .

چهار - عمومآ در ساحه لوگر فارسي را بگونه يي تلفظ و لهجه توركان هزاره در گفتار عاميانه استفاده ميكنند ولي اصل تورك هاي هزاره نيز در آن ولايت به شكل مردم لوگر و با تفاوت از تورك هزاره حيات بسر ميبرند .

پنج - هزاره بغل و هزاره گدي ، در نواحي و اطراف شهر كابل سكونت دارند .

شش - در ولايت فارياب هزاره ها به كثرت حيات بسر ميبرند .

هفت - غوربند و سرخ پارسا جايهايي اند كه اصلآ هزاره نشين ولي در غوربند در كميت تناسب نفوس ايشان تفاوت ها پديد آمده و در سرخ پارسا اكثريت دارند .

هشت - ولايت غور و بادغيس دو ولايت مهم تورك هزاره نشين ميباشند .

نه - نكودري ها : اميد است كه درباره اين تورك هاي هزاره تحقيقات بيشتر صورت بگيرد ، اينها در حقيقت تورك هاي هزاره سجستان يا سگستان ويا سيستان كنوني خاك هاي افغانستان و ايران ميباشد .

امير تيمور جهانكشا در كتاب “ منم تيمور جهانكشا “ از قوم هزاره ياد كرده و گفته است كه اين مردم از پرهيبت ترين مردماني ميباشند كا تا آنوقت ديده است .

ده - وقتيكه در بحث هزاره ها مصروف تحرير بودم در كتاب آقاي حاج كاظم يزداني مراجعه كردم و ديدم كه يكي از عناوين را بنام “هزاره مغول” نوشته است . در همين حال بصورت فوري در ذهنم مفكوره مغول نبودن هزاره ها خطور كرد ، زيرا آقاي يزداني مثليكه هزاره هاي پشتون ، هزاره هاي بلوچ وغيره را مينويسد ، هزاره ها را با مغول به همان سياق ميآورد كه من به آن اعتراض ندارم ، فقط به اين عقيده معتقد تر ميشوم كه هزاره را مستقيمآ با نسل مغول پيوستن لازم نمي پندارم با آنكه در زمان هاي بسيار پيش نه تنها هزاره بلكه ديگر اقوام تورك نيز ارتباط ريشوي با مغول داشته اند بنآ لازم و حتمي ميدانم كه بايد بالاي اصل تورك بودن هزاره مانند ساير شاخه هاي بيشمار اتراك تآكيد نمايم زيراكه اين اصل و واقعيت عيني اتنيكي ميتواند هويت اصلي هزاره را تثبيت نمايد . ما درين ماده “ده” هزاره مغول را در ولايات غور ، فراه ، هرات ، بغلان و سرپل ميآبيم .

يازده - آقاي يزداني عنواني دارد بنام “هزاره هاي حنفي ولايت غور” با احتراميكه به نوشته اين محقق عزيز دارم ، من عمومآ تورك هاي هزاره را بصورت كل يك ميدانم و افتراق مذهب را چندان ارزش نميدهم زيرا شيعه و حنفي ( سني ) هر دو مسلمان و يك خداوند را به عين معني سجده مينمايند . ولي اينكه آن دانشمند تحقيق دقيق كرده كارش اهميت دارد .

دوازده - در ولايت پنجشير تورك هزاره زياد ميباشند و از جانب ديگر درين ولايت توركان سمرقندي هم تشريف دارند .

سيزده - در صفحه 289 كتاب “پژوهشي در تاريخ هزاره “ با تعجب زياد به عنوان “هزاره تاتار“ برخوردم ، زيرا تورك تاتار و تورك هزاره هردو يكي ميباشند و تورك تاتار در ميان اقوام تورك يكي از بزرگترين شاخه ها ميباشد كه مملكت تاتارستان را دارند و در باشقرتستان كه جمهوري تورك هاي باشقرت است نيز تاتار ها زيست مينمايند و مهمتر اينكه كريميا يا جزيره ( قرم ) را كه اعراب بنام “خزينته الدنيا” ناميده اند ، قبل از استيلاي روس ها كاملآ تورك هاي تاتار زيست داشتند و بعداز كوچانيدن اجباري تاتار ها از كريميا در زمان يوسف استالين بار ديگر براي امروز نيز تاتار ها در “قرم” متوطن ميباشند . زماني خان هاي تورك تاتار كه در آن جزيره زيبا يا عروس شهر هاي دنيا قدرت آنرا داشتند كه با تورك هاي عثماني ويا خليفه هاي اسلام در قوه برابري نمايند . براي دانشمند عزيز و گرامي حاج كاظم يزداني دو چيز ضرور است : اولآ مطالعه عميق تاريخ تورك و ثانيآ آموختن زبان توركي ، زيرا در نوشته بسيار پربهاي شان در همين دو خصوص به تاًملات روبرو ميشويم .

چهارده - در ولايات قندوز “كندوز” ، تخار ، و بغلان مردم تورك هاي هزاره با يك كميت قابل ملاحظه وجود دارد و شايد در ولايت تخار اكثريت نسبي باشندگان را همين تورك هاي هزاره تشكيل بدهند ، ساحات خوست و فرنگ آنانيكه زبان اصلي خود را حفظ كرده اند همه به توركي قديم ختائي تكلم مينمايند .

در ولايت قندوز كه اصل كلمه “كندوز” به زبان توركي روز روشن معني ميدهد ، هزاره هاي ده ويران شهرت خاص دارند و آنها به همان توركي قديم هون ها ، كوشاني ها و يفتلي ها تكلم مينمايند . همچنانكه يفتلي هاي بدخشان و هزاره هاي دره كوشان به زبان توركي كوشاني و يفتلي سخن ميگويند . و اين مردم كه بيش از دو هزار سال به اين خاك زيسته اند ، زبان شانرا از دست نداده اند .

پانزده - در يكي از احصائيه هاي جناب ثاقب زاده تحرير شده است كه اكنون در ولايت پروان دوازده قشلاق درحال حاضر به زبان توركي حرف ميزنند و وي آن دهات را به چشم خود ديده است و مسلمآ بگرام كه مركز ويا پايتخت كوشاني ها و كابل پايتخت يفتلي ها بوده است ، اقوام و قبايل تورك به مرور ايام شكل ، رنگ و زبان ديگري براي خود گرفتند .

در مقاله مطول “كابل در پرده هاي تاريخ “ نوشته شد كه اطراف كابل بمناطق چهاردهي وغيره اگر نظر انداخته شود همه چهره هاي توركي هزارگي دارند و دليل آن اينست كه آنها از بقاياي شاهان كوشان و يفتل و نيز از جمله اقوام شان ميباشد .

شانزده - ولايات سمنگان ، باميان ، وردك و ميدان ، يكاولنگ ، ارزگان ، زابل ، غزني ضرورت به بحث ندارد ، زيرا باميان ، غزني و ارزگان مراكز حكام قديم تورك هاي هزاره بودند كه بسي عزيزان غزنيچي به هويت وتاريخ خود معلومات نداشته وخود را از ديگر اقوام ميشمارند كه البته كدام عيبي و گناهي شمرده نميشود .

يك اصطلاح ديگري در كتاب بالا به آن مواجه شدم كلمه “لاچين” بود ، لاچين در مقابل چين قرار دارد چنانچه ميگويند « چين و ماچين » گويا چيني و غيرچيني ويا لاچيني كه همين غيرچيني ها به شمول توركان تبتي همه اتراك و تورك ها ميباشند و اين گروه با آنكه در هر گوشه افغانستان بصورت پراكنده حيات بسر ميبرند ، بزرگترين مركز شان بغلان و بعدآ در اطراف و ساحات قندهار ميباشد . همه كهگداي هاي افغانستان به همين لاچين ها ارتباط دارند و “بخش قابل ملاحظه لاچين ها در زمان فعلي در آذربايجان متوطن ميباشند” .

امير خسرو بلخي ثم دهلوي كه نگارنده مقاله مفصلي در باب ايشان نوشته ام از همين تورك لاچين ميباشد كه خود به زبان ميگويد :

تورك هندوستاني ام من هندويي گويم جواب ***** شكر مصري ندانم كز عرب گويم سخن

از نوشته بالا كه بدون شك مبالغه ، مغالطه و تفوق جويي در آن وجود ندارد ، دانسته ميشود كه مردم تورك هزاره بكدام سطح كميت نفوس داشته و در سرتاسر افغانستان با صلح و صلاح توام با زحمت كشي بي مانند حيات بسر ميبرند و با تمام اقوام افغانستان پيوند هاي ناگسستني دارند .

ذاتآ تورك هاي هزاره مردمان صادق القول ، صميمي ، دلير و زحمت كش ميباشند كه در طول تاريخ افغانستان بيشترين استبداد را از جانب حكومات تفوق جو و ظالم متحمل گرديده اند . توام با انواع استبداد غير انساني از جانب حكومت هاي دوره هاي مختلف ، كوشش شده است كه هزاره ها را از هويت اصلي تاريخي خود نيز بيگانه ساخته و خواستند آنها را مجزاً از هويت توركي شان مطالعه نمايند و شايد اين مفكوره حكومات باشد كه به فحواي مَثَلي « تفرقه بانداز و حكومت كن » مردم تورك هزاره را از پيوندي خوني با ديگر تورك هاي افغانستان دور نگه داشته باشند تا از تآثير كميت تعيين كننده آنها در روند سياسي و اجتماعي افغانستان جلوگيري نمايند . ولي حالا كه هويت ها بصورت تحقيقي آشكارا ميگردد ، هيچ عيبي و گناهي نخواهد بود كه بگوئيم كميت توركهاي افغانستان ( اوزبيگ ، هزاره ، توركمن ، ايماق وغيره ) نقش مهمي را در روند حيات سياسي و اجتماعي جامعه بازي ميكند .

 

با احترام

پنجم اكتوبر 2007 ميلادي

يادداشت : اين بحث فصلي از رساله « تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان »

موًلف - پروفيسور عنايت الله شهراني ،

ويراستار - دكتور همت فاريابي ميباشد .

براي تحرير اين آثار نگارنده آن به بيش از هشتاد ماًخذ مراجعه نموده است كه به چندي از آنها ذيلآ اشاره ميگردد :

 

1 - اكبرنامه ، علامه ابوالفضل علامي ، كتاب پبلشينگ هاوس ، دهلي

2 - مجمع الانساب ، شبانگاره اي ، تهران 1363 هجري شمسي

3 - زين الاخبار ( تاريخ گرديزي ) عبدالحي بن ضحاك گرديزي

4 - خراسان م غبار ، كابل 1998 م

5 - چگونگي استيلاي نظام قبيله سالاري ، پوهاند جلال الدين صديقي كابل 1362 هجري شمسي

6 - نظام اجتماعي مغول ، ولاديمر تسف ، ترجمه شيرين بياني ، ايران 1365 هجري شمسي

7 - افغانستان بعداز اسلام ، پوهاند عبدالحي حبيبي ، تهران 1367 هجري ش

8 - امپراتوري صحرانوردان ، رنه گروسه ، ترجمه عبدالحسين ، ايران 1368 هجري ش

9 - توركان افغانستان ، برهان الدين نامق - “ ناچاپ “

10 - تركستان نامه ، جلد اول و دوم نويسنده بار تولد مترجم كريم كشاورز ، ايران 1366 هجري ش

11 - غزنويان متآخر ، ارموند بوس ورث ، مترجم عبدالوهاب فنائي ، كابل 1367 هجري ش

12 - افغانستان در پنج قرن اخير ، مير محمد صفيق فرهنگ ، پشاور 1367 ش

13 - افغانستان در مسير تاريخ ، غبار - تهران

14 - تاريخ ملي هزاره - تيمورخانوف

15 - هزاره ها و هزارستان - ميتلند ، مترجم محمد اكرم گيزابي

16 - پژوهش در تاريخ هزاره ها ، حسين علي يزداني ( حاج كاظم ) چاپ دوم ، مشهد 1372 ش

17 - اشك خراسان ، سيد مخدوم رهين ، سرطان 1361 ش

18 - هزاره كيست عنايت الله شهرراني

19 - “منم تيمور جهانكشا” ، مارسل بريون ، ترجمه ذبيح الله منصوري ، تهران ، 1364 ش

20 - تاريخ امپراتوري عثماني ، ترجمه - ميرزا ذكي علي آبادي - ايران

21 - سراج التواريخ ، فيض محمد كاتب هزاره - كابل 1331 ش

وغيره مآخذ هاييكه در نوشتن رساله « تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان » رويكرد صورت گرفته است ، تعداد فهرست آن بطور دقيق 87 نسخه ميباشد كه

 

 





نویسنده :یاشیل ; ساعت
+ نوشته شده در  Wed 11 Nov 2009ساعت 10:30 PM  توسط سیرداش  | 

جورج اورولین حیکایه لری

 

بو ایکی پیشیکین بیر ی هیکللی بدن ، قیچ لاری یوغون ، بوغازینین  آلتیندان بوخاخ آسلا نمیش، اوٌزو اتلی دیر و گوءزلری

اوٌزونون اتینده گیزلنمیش و خیرداجا گورسه  نیر. بیر کلمه ایله دئسه ک ، او بیر پیتیخ پیشیک دیر.

آما ایکینجی پیشیک، اوْردو باتمیش( یاناق لارین آلتینا اوْرد دئییلیر) اوٌزونون اتی اولمادیغیندان، گوزلری اوٌزونده دمبالمیش

دهشت توْ ره ده ن باخیش لاری وار، قارنی نین ایکی طرفی اورتادان بیری بیرینه یاپیشمیش، قابیر قالاری بیر بیر ساییلیر،

قیچ لاری قورموش آغاج کیمی دیر. اوجا بوی بیر پیشیک دیر .کیمسه بو پیشیکی گورور جانینا قورخو دوشور کی بو ییرتیجی

پیشیک آجیندان هر نه یه الی چاتسا ییرتیب ییه بیلر.آما اونون آریق لیغی آجلیغدان دئییل. چئوره ده اولان یاراتیق لارین

(موجوداتین) گوزونه قورخو سالیب اونلاری ایطاعت ائتمه گه مجبور ائتمک ایچین اوزونو بو هیبته سالیب دیر.بو پیشیکین

ایچی و اوٌزو بیر دیر و قارا قورخو ایله باشقا یاراتیق لاری ایطاعته مجبور ائدیر. آما  ایلکین دئدیگیمیز پیشیک بو یله دئییل.

او اوزده یوموشاق آما ایچه ری ده ییرتیجی دیر ، بلکی ده قورخولو پیشیک ده ن داها ییرتیجی دیر . 

 

+ نوشته شده در  Sat 7 Nov 2009ساعت 6:39 PM  توسط سیرداش  | 

آزربایجان ایله یاشانان کیریز( گرگینلیک) : ایکی یالنیش بیر دوغرو ائدر می؟


“Bir millet iki devlet” sözünü rahmetli Haydar Aliyev yıllar önce Türkiye ile Azerbaycan arasındaki ilişkilerdeki dostluğu ve kardeşliği tarif ederken kullanmıştı. Bu günlerde Türkiye ile Ermenistan arasında imzalanan protokoller sonrasında Azerbaycan ile Türkiye arasında yaşanan sorunlar bu deyimi yeniden gündeme getirmiştir. Özellikle Bursa’da oynanan Türkiye-Ermenistan milli maçı sonrasında bazı görevlilerin sorumsuzca Azerbaycan bayrağına karşı yaptığı saygısızlık Ankara ile Bakü arasındaki ilişkileri birden bambaşka bir havaya bürümüştür.
 
Bugün geldiğimiz noktada Türkiye ile Azerbaycan arasındaki ilişkiler tarihin en kötü günlerini yaşıyor. Bugünkü kriz Mayıs ayında yaşananlardan bile daha kötü durumdadır. İki ülke ilişkilerini bu duruma getiren birçok husus vardır. Ancak bunların en önemlisi bayrak krizidir. Türkiye, Ermenistan ile protokol imzalayabilir ancak Başbakan Recep Tayyip Erdoğan’ın verdiği bir söz var ve bu sözün tutulmayacağına dair ortada net bir tutum yoktur. Bu konuda acele etmemek ve protokollerin meclise gelmesini beklemek gerekir.
 
Türkiye ile Azerbaycan arasında yaşanacak sorunlardan kim çıkar sağlar? Bu sorunun cevabı nettir. Öncelikle Ermenistan ve bölgede çıkarı olan diğer devletler. Hatta Ermenistan’ın Milli Güvenlik Strateji Belgesi açıktır. Burada Türkiye ile Azerbaycan arasındaki dostluk ve kardeşlik ilişkileri Ermenistan tarafından tehdit olarak görülmektedir. Bu gün yapılanlar bu dostluğu ve kardeşliği bozduğuna göre bu ilişkilerin zedelenmesi kime yarar, kime zarar getirir? Bu işten en çok Ermenistan’ın fayda sağlayacağı ve yine en çok zararı ise Azerbaycan ile Türkiye’nin göreceği açıktır. Peki, öyle ise neden karşılıklı yanlışlar yapılmaya devam edilmektedir. Türkiye’de Azerbaycan bayrağına birilerinin saygısızlık göstermesi hemen karşı tarafta benzer bir tepkiyi haklı kılar mı? Daha doğrusu iki yanlış bir doğru eder mi? Elbette etmez…
 
Türkiye ile Azerbaycan arasındaki ilişkilerin daha fazla zarar görmemesi için bir an önce devreye girilmelidir. Bu konuda kim destek sağlayacaksa onlardan bu hizmet istenmelidir. 9. Cumhurbaşkanı Süleyman Demirel ve Hikmet Çetin bu konuda başvurulabilecek isimlerdendir. TÜRKSAM da bu tehlikeli süreci bir an önce durdurmak için girişimlerde bulunmaktadır. Unutmamak gerekir ki, kardeşlerin küslüğü büyük olur.
 
16 Ekim 2009 tarihinde Türkiye’de bir dizi görüşmeler yapan Azerbaycan milletvekilleri TÜRKSAM’ı da ziyaret ettiler. TÜRKSAM’da gerçekleştirdiğimiz toplantıda, Azerbaycan milletvekillerinin Bursa’da Azerbaycan bayrağına yapılan saygısızlıktan çok etkilenmiş oldukları görüldü. Milletvekillerinin ortak kanaati ise, her iki tarafta da sağduyunun hakim olması gerektiği yönündeydi. Hem Azerbaycan milletvekilleri ile görüşmemiz ve hem de zaman zaman Azerbaycan basınından gelen mülakat isteklerinden gördüğümüz şu ki, Türkiye’ye yönelik endişe ve hayal kırıklığı bir aradadır. Türkiye’nin bir an önce girişimde bulunması gerekmektedir. En son telefonla katıldığım bir televizyon programı sunucusunun ifadeleri çok manidardır. Azerbaycan’ın en büyük kanallarından birisi olan Lider Tv’nin Seda Haber Programının yapımcısı ve sunucusu Sahip Aliyev aynen şunları demiştir. “Hep Türkiye’nin Azerbaycan’ı kaybedeceği ifade olunur. Hiç Azerbaycan’ın Türkiye’yi kaybedebileceği konuşulmaz. İlişkilerimiz bu seviyeye geldi mi bilinmez ama biz artık hayalimizdeki Türkiye’yi kaybettik.” Bu ifadelerden de anlaşılacağı üzere Azerbaycan’da hayallerde kurulan bir Türkiye imajı vardı. Bu imajın zarar görmesi sadece Türkiye-Azerbaycan arasındaki ilişkileri değil, aynı zamanda Türkiye’nin Türk dünyası politikasına da zarar verir. Unutmamak gerekir ki, Azerbaycan’ın olmadığı bir Türk dünyası söz konusu olamaz. Bu dargınlık Türkiye’nin Kafkasya politikasına zarar verir. Bu kırgınlık Türkiye’nin enerji politikasına, Nabucco projesine zarar verir. Bu liste aslında daha da çoğaltabilir. Bu sebeple çok dikkatli hareket etme zorunluluğumuz vardır. Hele özellikle basınımızda görülen karşılıklı olarak eski defterlerin çıkarılması ve muhasebe yapılması girişimleri kimseye fayda getirmez.
 
Diğer taraftan Azerbaycan Devlet Başkanı İlham Aliyev’e de iyi kulak vermek gerekir. Moldova’da yapılan BDT toplantısında İlham Aliyev ile Serj Sarkisyan’ın görüşmesinden herhangi bir netice alınamadı. Aliyev’in bu toplantı sonrasındaki görüşleri düşündürücüdür. Aliyev Sarkisyan ile sadece bu yıl içerisinde 6-7 defa görüştüğünü ve protokollerin imzalanacağının anlaşılmasıyla Sarkisyan’ın uzlaşmaz bir tutum içerisine girdiğini söylemiştir. Aliyev ayrıca bir beyanatında da “savaş” seçeneğini daha yüksek sesle dile getirmeye başlamıştır. Unutmamak gerekir ki, adaletsiz bir barış girişimi Azerbaycan’ı savaşa iter.
 
Basınımızda bazı aklı evvellerin bu konular gündeme geldiğinde iki hususu ortaya koyduklarını görmekteyiz. Bunlardan ilki Azerbaycan’ın Kuzey Kıbrıs Türk Cumhuriyeti’ni neden tanımadığı yolunda Azerbaycan’a yapılan suçlamadır. En son TBMM Dış İlişkiler Komisyonu Başkanı Murat Mercan bile bunu Azerbaycan milletvekillerine sordu. Öncelikle şunu belirtmek gerekir ki, Türkiye’nin KKTC’yi tanıtma gibi bir politikası yok. Daha önce Pakistan ve Bangladeş’in KKTC’yi tanıma girişimini Türkiye önlemişti. Ankara kalkıp diyebilir mi ki, biz Bakü’den KKTC’yi tanımasını istedik ama onlar tanımadı. Elbette diyemez. Eğer siz KKTC’yi tanıtmak istiyorsanız Rusya’nın Abhazya ve Osetya’yı tanıtmak için yaptığı girişimlere bakmanız yeterli. Nelerin yapılacağı bellidir. Türkiye bunların hangisini yaptı? Hiçbirisini. Kaldı ki, KKTC Cumhurbaşkanı Mehmet Ali Talat’ın nihai amaçlarının Rum kesimi ile birleşerek AB üyesi olmak istediklerini belirtir net ifadeleri vardır. Ne Türkiye’nin ve ne de KKTC’nin tanınma talebi olmadığı, bilakis “sakın bizi tanımayın biz Rum kesimi ile birleşme müzakerelerini sürdürüyoruz” şeklindeki tavrı bilinmekte iken Azerbaycan’a neden KKTC’yi tanımadın diye suçlamada bulunmak olsa olsa cehaletin ya da art niyetin ürünü olabilir.
 
Bir diğer husus da şundan ibarettir. Diyelim ki, Türkiye’nin KKTC’yi tanıtma isteği oldu. Bu durumda Azerbaycan KKTC’yi tanıyabilir mi? Hemen söyleyelim tanıyamaz. Nedeni bellidir. Dağlık Karabağ gibi bir sorunu olan ülkenin kendisinden ayrılan bir bölgenin bağımsızlık isteği varken başka bir bağımsızlık isteyen yeri tanıması demek kendi tezlerini çürütmesi anlamına gelir. Bu takdirde Yunanistan ve Kıbrıs Rum kesimi anında Dağlık Karabağ’ın bağımsızlığını tanır ki, bu da sorunu daha da içinden çıkılamaz hale getirir. Bu konudaki bilgisizliğin ve cehaletin son bulması gerekir.
 
Diğer husus da Azerbaycan Devlet Başkanı İlham Aliyev’in içeride muhalefet karşısında güç durumda olduğu ve bu sebeple de manevra yaptığı şeklindeki değerlendirmelerdir. Bu değerlendirmelerin de yersiz olduğu düşünülmektedir. Zira, Azerbaycan’da iktidar ile muhalefet arasındaki ilişkilere baktığımızda iktidarın son derece güçlü ve muhalefetin de bir o kadar zayıf ve dağınık olduğu görülmektedir. Dolayısıyla da Azerbaycan’da bir iktidar-muhalefet mücadelesi gözükmemektedir.
.
Rahmetli Haydar Aliyev’in çok doğru bir şekilde ortaya koyduğu “bir millet iki devlet” anlayışı bugün maalesef tehlike altındadır. Atılan bütün adımlar, yapılan bütün yanlışlar sanki bu anlayışı yıkmak için planlanmıştır. Dönemin ABD Dışişleri Bakanlığı Müsteşar Yardımcısı Matt Bryza, Ocak 2009’da Erivan'daki bir konferansta yaptığı konuşmada Ermenistan ile ilişkilerin normalleştirilmesine yönelik olarak Türkiye’den ilginç bir istekte bulunmuştu. Bryza, konuşmasında özetle Türkiye ile Azerbaycan arasındaki 'bir millet iki devlet' düşüncesinin değişmesi gerektiği çağrısında bulunmuştur. Ocak 2009 tarihinde Bryza’nın bu çağrısına çok anlam verilememişti. Ancak bugün yaşananları gördüğümüzde maalesef ki taşların yerine oturduğu görülmektedir.
 
Bursa’da oynanan maçta Azerbaycan bayraklarının stada alınmaması ve kapı girişinde görevliler tarafından alınarak kutulara konması ve bu esnada gerekli hassasiyetin gösterilmemesi ne kadar yanlışsa, Bakü’nün kurtuluşu uğrunda şehit olan Türk askerlerinin başı üstünde dalgalanan Türk bayraklarının oradan kaldırılması da o kadar yanlıştır. Maalesef iki yanlışı topladığınızda da bir doğru etmiyor ve Azerbaycan haklı olduğu bir konuda duygusal hareket ederek kendisini haksız konuma düşürüyor.


http://www.turksam.org/tr/a1831.html
+ نوشته شده در  Fri 23 Oct 2009ساعت 9:3 PM  توسط سیرداش  | 

جورج اورولین حیکایه لری

 

 بو ایکی پیشیک بیری بیریله ده دوزلیشمه ییرلر و هرده ن ده بوغوشورلا. نه ده ن؟ نه ده ن اولاجاق،

یئمک ده ن اوترو . سیچان حاق لارینین کونوانسیونو یازیلمادان اونجه کوْک و اتلی جانلی سیچان-

-لاری یئمک ده ن اوترو بوغوشوردولار. ایندی ده اونلارین سودلرین ده ن اوترو بوغوشماییر لار، آما

بیری بیرینه میریلداشیر لار. آخی سیچان لارا و باشقا(آیری) یاراتیق لارا(موجودات) اوز آقا منیش لیک-

-لرینی گوسترسین له دیه ( گوسترمک ایچین) اوز آرالارین دا دا بیر پروتوکول ایمضا لاییب لار، بو

پروتوکولا گوٌره پیشیک لر بیری بیریله بوغوش مایاجاق لار و اونون یئرینه بوتون سیچان لاردان آلینان

 منفعت لری آوز آرالاریندا، آرالیق سوییه ده و عدالت ایله بولوشه جک لر. بئله لیک له بوتون تارلا دا

(مزرعه ده) دینج لیک( صولح) و برابرلیک حاکیم اولاجاق....... آردی وار

+ نوشته شده در  Sun 18 Oct 2009ساعت 10:15 PM  توسط سیرداش  | 

جورج اورولین حیکایه لری

 

جورج اورول یازدیغی حیکایه لرده ، اونودوب و یازمادیغی بیر حیکایه وار . اونون باشلیغینی آشاغیدا

اوخویورسونوز:

ایکی ییرتیجی پیشیک تارلا دا(مزرعه ده) یاشاییردی لار، ائله او تارلا دا ۱۹۰ بلکه ده ۲۰۰ سیچان

دا یاشاییر دی لار. ییرتیجی پشیک لر بوینو یوغون سیچان لار لا بیر آرایا گلیب و چوخلو دانیشیق دان

سونرا بوسونوجا ( نتیجه یه)چاتدی لار ، پیشیک لرین سیچان اتی یئمک لری «غیر سیچانی»

و «غیر پیشیکی» بیر عمل اولدوغو نا گوره ، بیر کونوانسیون یازسین لار و آدی دا فارسجا « کونوانسیون

حقوق سیچان)یا تورکجه « سیچان حاق لارینین کونوانسیونو» اولسون.

بس ایندی پیشیک لر آج قالماماق ایچین نیله سین لر؟!  اونا دا بیر یول تاپدی لار ، قرارلاشدی لار

او گونده ن سونرا پیشیک لر سیچان لاری یئمه گین یئرینه اوینات سین لار و آجا لان زامان

اونلارین سود لرینی امسین لر .ـ شوبهه سیز دییه جک سیز سیچانین سودو اولماز آخی!

ائله دیر  آما جورج اور ولین حیکایه لرینده چوخلو «اولو مسوز» (غیر مومکون) ایشلر «اولوم لو» (مومکون )

اولور.... آردی وار

+ نوشته شده در  Mon 12 Oct 2009ساعت 7:39 PM  توسط سیرداش  | 

تورکیه-آزربایجان-ائرمنیستان

 

 تورکیه ایله ائرمنیستان دیپلو مات لاری زوریخ کندینده دیپلوماتیک ایلگی قورماق سوزلشمه لرینه

 قول چکمه ک (ایمضا آتماق) اوٌزره دیر لر.

تورکیه، تاریخ بویو  ایکی دفعه آزربایجانی ائرمنی لرین شررین ده ن قورتاریب دیر. بیر دفعه روس لارین

طرفینده ن حمایه اولونان ائرمنی لر شیمالی آزربایجان دا، ایکینجی دفعه ایرانین طرفینده ن

حمایه اولونان ائرمنی لر جنوبی آزربایجان دا.

بو دفعه تورکیه سیاست چی لرین بینینده نه کئچیرهله لیک آچیقلانماییب دیر. آزربایجان سیاست چی-

-لری

بو اولای دان اوز راحات سیزلیق لارینی بیلدیریب لر. ایلهام علییف تورکیه یه اوجوز ساتیلان گازین

باهالاندیریلماسیندان سوز آچیب و اوز اعتیراضینی تورکیه ایله ائرمنیستانین ایلگی لرینه آچیقلاییب دیر.

 تاریخ گوستریر  تورکیه اوز میللی منفعت لری ایله یاناشی باشقا (آیری) تورک میللت لرین منفعت -

لرینی ده نظرده  ن آتماییبدیر.

+ نوشته شده در  Sat 10 Oct 2009ساعت 5:26 PM  توسط سیرداش  | 

صیراط کو ر پو سو

 

 صیراط کورپو سو قورخولو بیر کئچید دیر ، کئچمه ک ده ن قورخوب زورلانان لار اولور،

کئچه ره ک دوٌشه ن لر ده اولور ، قورخما دان کئچه ن لر، و قورخو ایله کئچه ن لر ده وار.

اما قورخمادان و یا قورخاراق «صیراطا» کئچیب آرادا قالان لار دا چوخ دور. ایندی چوخ لارینین

حیکایه سی دیر  بو حیکایه. چتین دوروم دور( وضعیت دیر). نه دینمک اولور ، نه دانماق

اولور، نه ده دونمه ک اولار !

+ نوشته شده در  Wed 30 Sep 2009ساعت 10:4 PM  توسط سیرداش  | 

ترکیه: در مسیر توسعه شتابان

نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط morteza ashrafi   
 
 Image   کشور ترکیه را شاید  بتوان یکی از گهواره های تمدن نامید. اولین شهر جهان در ترکیه وابسته به عصر حجر بوده و در چاتال هویوک فرار داشته که قدمت اش به شش هزار سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد
  سلسله های هاتی، هیتیت، فریجیان، آراراتیان، لی سیان، سلجوق  و عثمانی همگی جایگاه ویژه ای در تاریخ ترکیه دارند. در میان آثار و اماکن قدیمی ترکیه می توان مدارکی در جهت برتری هر یک از این تمدنها یافت. همچنین تاریخ اخیر ترکیه نیز بسیار خواندنی است. مرد جوانی با نام مصطفی کمال که حرفه اش سربازی بود با تبدیل شکست عثمانی ها در جنگ جهانی اول به پیروزی رسید و موفق به آزاد سازی ترکیه از دست مهاجمان خارجی شد.

مصطفی کمال آتاترک در 29 اکتبر 1923 جمهوری ترکیه را بنیان نهاد.

 

 ترکیه نوین

 

مصطفی کمال آتاترک در سال 1881 در سلانتیک به دنیا آمد. او در کودکی پدرش را از دست داد و مجبور شد تا به همراه مادر و خواهرش به روستا برود.

 

بعد از چند ماه به شهر بازگشت و در مدرسه نظام ثبت نام کرد. مصطفی در این مدرسه نام کمال را برای خود انتخاب کرد. او بعد از اتمام دوران تحصیل به استانبول رفت و در آکادمی جنگ ثبت نام کرد. شش سال بعد او با درجه سروان ستاد از این آکادمی فارق التحصیل شد.

  

در سال1906 به سوریه رفت و به همراه دوستانش انجمنی به نام حریت تاسیس کرد. اندکی بعد او به صورت داوطلبانه به طرابلس اعزام شدو در دفاع درنه و توبرک شرکت کرد. در این اثنا آتش جنگ جهانی اول زبانه کشید و مصطفی کمال مسئولیت فرماندهی گروه آنافارتالار را به عهده گرفت و با درایت و تیزهوشی مثال زدنی موفق شد نیروهای ائتلاف را شکست دهد.

 

در این جنگ تاریخی او از ناحیه سینه زخمی شد ولی همرزمانش او رانجات دادند.او بعد از انجام خدمات نظامی بسیار با امضای متارکه نامه جنگ جهانی اول به استانبول بازگشت. مصطفی کمال روز بیست وسوم آوریل سال 1920 مجلس ملی ترکیه را در آنکارا تاسیس و کابینه ای موقت  برای اداره امور به وجود آورد.

 مصطفی کمال روز بیست و نهم اکتبر سال 1923 چهرچوب این دولت نوین را جمهوری اعلام کرد. جمهوریت گرایی، خلق گرایی، لائیسیزم، انقلاب گرایی، ملی گرایی و دولت گرایی شش اصل دیدگاه آتاترک را تشکیل می دهد. مجلس ملی ترکیه با تصویب قانونی به تاریخ شانزدهم ژوئن سال 1934 لقب آتاترک یعنی پدر ترک را به او بخشید. آتاترک راس ساعت نه و پنج دقیقه صبح دهم نوامبر سال 1938 در نتیجه بیماری کبدی دار فانی را وداع گفت. پرچم ترکیه؛ یادآوری دوره سلجوقی طرح اصلی پرچم ترکیه مدرن عبارت است از ماه و ستاره سفید با زمینه سرخ. از این طرح در امپراتوری ترک سلجوقی استفاده می شده است. ماه و ستاره نماد های ایالات ترک اود که از سده دهم میلادی در قالب امپراتوری های غزنوی، سلجوقی و در آسیای صغیر و آسيای میانه را تحت کنترل خود داشته است. امپراتوری عثمانی نیز در سده دوازده میلادی این پرچم را عنوان نشانه دولت نگاه داشت. از آنجا که سلاطین عثمانی در عین حال خلیفه مسلمین را داشتند، نزد اروپاییان طرح این پرچم به عنوان نماد اسلام شناخته شد. اکنون بسیاری از کشورهای اسلامی ماه و ستاره را به صور مختلف به پرچم خود افزودند. همسایه دو کشور اروپایی و شش کشور آسیایی  ترکیه سرزمینی در غرب آسیا وجنوب شرق اروپا، در نیمکره شمالی با وسعتی معادل 841578کیلومتر مربع از دو شبه جزیره آناتولی (97 درصدخاک ترکیه و بخش آسیایی) و تراس شرقی (3 درصدخاک ترکیه و بخش اروپایی) تشکیل شده است.  ترکیه از سه طرف به دریا راه دارد و دو همسایه اروپایی و شش همسایه آسیایی دارد.    از شمال شرق610 کیلومتر مرز را با کشورهای مشترک المنافع و از شرق همسایه 454 کیلومتر مرز با ایران و از طرف جنوب با عراق و سوریه (331و 877) و از غرب با یونان و بلغارستان (212،269 کیلومتر) مرز مشترک دارد. دریاهای سیاه ، مرمره ، اژه و مدیترانه از طریق دو تنگه بسفر و داردانل به دریاى آزاد مرتبط می شوند. موقعیت خاص جغرافیایی ترکیه موجب شده است که این کشور از موقعیت استرا‍‍‍ژیکی هم برخوردار است.  این سرزمین همانند پلی دو منطقه مهم بالکان و خاورمیانه را به یکدیگر متصل می کند. وجود نفت در خاورمیانه و بحران های متعدد، در این منطقه موجب افزایش اهمیت ترکیه شده است. همچنین نزدیکی این کشور به دریای سیاه، اژه، مدیترانه و وجود دو تنگه مهم بسفر و داردانل، باعث شده است کا لاهای مصرفی اروپا از طریق ترکیه به خاور میانه ارسال شود.  ترکیه با وجود داشتن نکات مثبت ژئوپلتیکی، با پیرامون خود نتوانسته است موانع ثبات و امنیت را کاملا از میان بردارد در حال حاضر مرز ایران و ترکیه در مقایسه با دیگر مرزها ی این کشور از آرامشی نسبی برخوردار است.

سرچشمه دو رود دجله و فرات در خاک ترکیه قرار دارد. این دو رود پس از طی مسافتی به سرزمین های سوریه و عراق وارد می شوند. در سال 1990 به علت بهره برداری یکجانبه از سرچشمه و امتداد این دو رودخانه شدید ترین تضاد ترکیه با همسایگانش به وجود آمد. این در حالی است که ترکیه با در اختیار داشتن 26 حوضه رودخانه، از این لحاظ مشکل چندانی ندارد.

 

 Image  

ترکیه درباره روابط با اسرائیل، آمریکا و اتحادیه اروپا استراتژیهای  فراملی و فرامرزی  دارد. از دهه 50 با ورود به ناتو به رعایت قراردادهای این پیمان و همکاری با آمریکا ملزم شد و از زمره اولین کشورهایی بود که موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت.

 

پیوستن به اتحادیه اروپایی، آرزوی دیرینه ترک ها

 پس از تلاش های فراوان ترکیه دکه با تغییر قوانین همراه بود، شورای اروپا در اوت سال ۱۹۴۹ ترکیه را به عنوان یک عضو دائم پذیرفت و اعلام کرد که جمهوری ترکیه دو شرط عضویت را محقق کرده است یعنی اینکه هم یک کشور اروپایی است و هم به حقوق بشر و دمکراسی تکثر گرایانه و حکومت قانون احترام می گذارد.  در آن زمان اعتبار اروپایی ترکیه هیچ گاه مورد پرسش قرار نگرفت. تنها انگیزه های استراتژیک برای جذب ترکیه در اردوگاه غرب در جریان جنگ سرد باعث اتخاذ این تصمیم شده است.  در سال ۱۹۵۱ ترکیه به ناتو پیوست و عضویت سازمان همکاری اقتصادی اروپا، کنفرانس امنیت و همکاری اروپا و بانک توسعه و بازسازی اروپا را نیز بدست آورد. ترکیه اکنون عضو دائم همه نهادهای اروپایی، به جز اتحادیه اروپایی است.  در سال ۱۹۸۷ ترکیه تقاضای عضویت در جامعه اروپا را تسلیم این جامعه کرد. اعلام نظر کمیسیون اروپا درباره این درخواست دو سال طول کشید.  این کمیسیون درخواست ترکیه را قبول اما مذاکرات درباره ورود آن را رد کرد، چون این کمیسیون خود درگیر تغییرات گسترده بود. شرایط اقتصادی، سیاسی ترکیه هم دلیل دیگر جواب منفی کمیسیون اروپا برای آغاز مذاکرات بود. در یک دهه بعد، مشروعیت ترکیه برای عضویت در اتحادیه اروپایی در چند موقعیت ونشست مختلف تأیید شد، اما اشاره می شد که مشکلات سیاسی و اقتصادی از جمله وضع حقوق بشر در ترکیه همچنان مانعی بر سرراه این مذاکرات است. گشایش جدی در روابط ترکیه با اروپا در دسامبر سال ۱۹۹۹ در شورای اروپا در هلینسکی روی داد. در این نشست چنین نتیجه گیری شد که ترکیه یک کشور نامزد ورود به اتحادیه اروپایی است که روند عضویت آن براساس همان شرایطی خواهد بود که برای دیگر نامزدها صادق است.    با این تصمیم ترکیه در مسیر عضویت در اتحادیه اروپایی قرار گرفت. شورای اروپا در اکتبر سال ۲۰۰۲ از پیشرفت ترکیه و گام های مهم آن برای تحقق شرایط عضویت در اتحادیه اروپایی استقبال کرد.  دو ماه بعد این شورا، تصمیم گیری را درباره آغاز مذاکرات با ترکیه درباره پیوستن به اتحادیه اروپایی به دسامبر سال ۲۰۰۴ موکول کرد. برای کمک به ترکیه در این روند، کمک های مالی پیش از پیوستن به اتحادیه اروپایی به این کشور تقویت شد و پیمان های گمرکی گسترش یافت.    اما بعضی دولت های اروپایی همچنان در مقابل این موضوع ابرو درهم می کشیدند و پرسش های مختلف درباره شرایط اجتماعی اقتصادی و سابقه حقوق بشر ترکیه و آمادگی نداشتن اروپا را مطرح می کردند.    اما به رغم همه این ناخشنودی ها، اهمیت استراتژیک ترکیه برای اروپا همچنان وسوسه کننده بود. امروزه رهبران ترک نگران آن هستند که هرچه ترکیه به عضویت در اتحادیه اروپایی نزدیک تر می شود، مقاومت در مقابل این موضوع در اروپا افزایش می یابد.   در نخستین قانون اساسی ترکیه که در سال 1924 میلادی تهیه شد دین رسمی اسلام بود اما در تغییر قانونی سال 1928 این ماده قانونی حذف  وبا تاکید بر جدایی دین از سیاست، ترکیه کشوری با حکومت لائیک معرفی شد. بنا بر آخرین آمار موجود در ترکیه حدود 98 درصد جمعیت این کشور را مسلمانان و حدود 2 درصد را مسیحیان و دیگر ادیان تشکیل می دهند.    زبان ترکیه  ترکی زبان رسمی و مادری ساکنان ترکیه و یکی از قدیمی ترین زبانهای دنیا به شمار می رود. زبان ترکی جدید که امروزه تحت عنوان ترکی آناتولی  شناخته می شود از ریشه ترکی عثمانی است.

  این زبان به وسیله سلجوقیان در اواخر قرن یازدهم به آناتولی وارد شده است. به تدریج لغات دستور زبان فا رسی وعربی به میزان قابل توجهی به این زبان وارد شد و الفبای عربی رایج شد.  پس از اعلام جمهوری، الفبای لاتین جایگزین الفبای عربی شد. ویژگی زبان ترکی را حروف صدا دار آن می دانند.

   شهرهای بزرگ   آنکارا: پایتخت کشور ترکیه در محل تلاقی سه رودخانه قرار گرفته است که مجموع آنها رودخانه هنقره را تشکیل می دهد. آنکارا بر دامنه  و سراشیبی کوهی  واقع  شده  که از جنوب  به شمال کشیده شده  و قلعه ای وسیع بر فراز قله آن قرار گرفته است.  آنکارا، مرکز بازرگانی و محل عبور کاروان ها بوده و سابقه ای کهن یعنی از ماقبل تاریخ دارد. روزگاری آنکارا مرکز فرمانروایی طايفه گالاتیان در قلمرو مهرداد شاه یونتوس بود.

از روزگار عثمانیان مساجد کوچک و بزرگ بسیار در این شهر برجا مانده که از مشهورترین آنها مسجد عمارت جامع است.این شهر3208000 نفر جمعیت دارد.

    استانبول: این شهر بزرگ ترین شهر ترکیه است که در گذشته کنستانتینوپل نامیده می شد. این شهر مشهور به شهر هفت تپه است. استانبول شهری است که دنیای غرب و دنیای شرق توامانند.  مسجد سلطان احمد که با کاشی های آبی رنگش و مناره های بلند قامتش رنگ خاصی را به استانبول بخشیده  سمبل  این شهر است. از دیدینی های دیگر این شهر می توان از مسجد سلیانیه و جزایر زیبای پرنسس و ... نام برد. اقتصاد در سال های اخیر ترکیه مقصد اکثر جهانگردان اروپایی شده است و با توسعه سریع تاسیسات تابستانی و زمستانی ، بسیاری از مردم جهان می توانند از تاریخ ، فرهنگ  و اما کن زیبای ترکیه بهره مند شوند. کشاورزی نقشی عمده در اقتصاد این کشور دارد. گندم، فندق، پنبه، پشم، میوه، جای، تنباکو در ترکیه به فراوانی کشت می شود. معادن ترکیه عبارتند از زغال سنگ، کروم، آهن، مس، بوکسیت، سولفور و سنگ مرمر. صنایع ترکیه در سال های اخیر به سرعت به سمت توسعه پیش می روند.

 

+ نوشته شده در  Thu 30 Jul 2009ساعت 5:34 PM  توسط سیرداش  | 

دوغو تورکیستان چین لی لرین ایستثماری آلتیندا قالماق ایسته مه ییر

 

 بویوک «دوغو تورکیستان» چین ین، کولتور و دیل و هر جوره سیاسی و ایقتیصادی ایستیثمارینا

سون قویماغا جان آتیر. ۱۰۰ میلیون دان آرتیق جمعییتی اولان دوغو(شرقی) تورکیستان

۶۰ ایلده ن آرتیق دیر کی چین ایشغالی آلتین دادیر.

ایکی گون بوندان اونجه باش وئره ن قیام دا ۱۵۰کیشی( نفر) شهید اولوب  و ۸۰۰کیشی

یارالی دیر. 

+ نوشته شده در  Thu 9 Jul 2009ساعت 0:18 AM  توسط سیرداش  |